خرید بک لینک

برچسب: نویسنده: آریا جلالی تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:32

بوده ای خود این چنین قبل از جنینهان: چرا گویی که این من مردنی ست (روشنا ) *** ای عزیزان ، "عشق" طور   آدمی   ست رمز "وحی" است و دمی حالیدنی ست قاری قرآن، حکیم القدس بود هان: که روح القدس، لوح آدمی ست خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جلالی تاريخ: جمعه 14 دی 1397 ساعت: 7:52

برچسب: نویسنده: آریا جلالی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 11:00

برچسب: نویسنده: آریا جلالی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 11:00

برچسب: نویسنده: آریا جلالی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 11:00

روشنا آمده است با تو بگوید کلمه*من کلام حق ام وما همه, حق را بشر ایم* *** روزگاری ست اسیر دم و بی بال و پر ایم* کس ندانست چرا, عاقل و نسل بشر ایم* ز کجا آمده ایم و به کجا راه بریم* ما چرا در سفر ایم, از چه, پی خیر و شر ایم* روزگاری ست ندانیم , چه فروشیم , چه خریم* از چه, دیوانه سر ایم, از چه, پریشان نظر ایم* کس ندانست که بیداری و خواب, چیست زما* از چه, هشیار سَر ایم, از چه به رویا گذریم* روز و شب مست چه ایم عاشق و سرمست که ایم از چه, پیکار کنیم, از چه پی خشک و تر ایم* ز چه رو, گوش شنید و ز چه رو, چشم بدید* این چه دیدن , چه شنیدن که همه, کور و کر ایم* آن, چه کس بود, که دید و بشنید, هیچ نگفت* گر به او دست نباشد, ز حقیقت, چه بَریم* گر به عالم نبوَد, هیچ حقیقت جز ما* از چه مستانه سَر ایم, از چه مشنگیم و خَر ایم* این چه حق بود که جز ما, هدفی بیش نداشت, بجز از این من و ما, خشک نباشیم , چه تر ایم* گویم ات, گوش بدار, ای دل دیوانه ما* به جهان هیچ نباشد, که از آن بی خبر ایم* با خبر گر بشوی از همه اسرار نهان* گو به ما ای مه آگاه, در آن جا, چه سَر ایم* بجز از این نبوَد, ای "سرِ آگاهی" ما, که در آنجا ز همه عالمیان باخبر ایم* هر کس آگاه تر از ما به دو عالم باشد* چون به آن در برسیم, زو نتوانیم گذریم* پس تو خواهی که بدانی به حقیقت چه خر ایم* نَفْسِ "دانستنِ تو", گفت, کدامین سفر ایم* سفر ما زادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جلالی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 2:57

من اهل وفا بودم , من عشق و صفا بودمزاندیشه رها بودم , من مشق خدا بودم( روشنا ) ***من باد ام و من آب امبال و پر آفتاب امدر خواب ام و در تاب املولی وش مهتاب اممن آتش و من خاک امیال و بر افلاک اممی دوزم و می چاک امخنیاگر دل پاک اممن آدم و ذی جودمموجودم و مو جودمزآغاز ازل بودمپایان غزل ، عود امهم موسی این رود امدردانه و مسعودمهم انس ام و جن بودمابلیس ام و مسجود اممن عشق نظر باز امپادامه مطلب

برچسب: پایان,آغاز,دلبر,طناز,گنجینه, نویسنده: آریا جلالی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 12:16

یک لحظه, نوری روشنا* از تیرگی هایم ربود*****وقتی که, هستی را خدا*عین عدم, می آفرید*وقتی که چشمان مرا*چون چشم خود, رعنا کشید*وقتی خدا, ناز مرا*نزد ملائک می خرید*یک لحظه, اشک آگهی*از نور چشمانم, چکید*دیدم که عاشق گشته ام ,*عشق گشته من را آگهی*من عارف از خود گشته ام,*عقل, بی خبر, در ابلهی*من بودم و دم بود و هی*من پیر و من سلطان و کی*گردیده ام در نای و نی*امروز و فردا ها و دی*یک لحظه ارادامه مطلب

برچسب: لحظه,نوری,روشنا,تیرگی,هایم,ربود, نویسنده: آریا جلالی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 12:16

من دل ز لا وا داده ام , دل را به الا داده اممن کوس رسوایی زنم , رسوا تر از بیش ام, بیا *** در بازکن، ای ساقیا ای ساقی جانم بیا دل , باده نوش جان شده ای جان جانانم بیا من خواب و بیدارم، بیا مدهوش و هوشیارم، بیا عشقم بده، شورم بده ای جام پنهانم بیا من عشق می بویم بیا من شور می جویم بیا یوسف در این کویم بیا فرهاد این کوهم بیا من عاشق روی تو ام ساقی دل جویم بیا من عارف هوی تو ام گیسو ی آن موی ادامه مطلب

برچسب: رسوایی, نویسنده: آریا جلالی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 9:11

زاهدان ,  آن گنبدان را بشکنیدموبدان , خود آن چلیپا بفکنید***من چه گویمعشق ورزی چون شدهلیک گویمجام دل پر خون  شدهمن ندانستم  که دل  پروانه وارعشق در سر دارد ومجنون شدهمن ندانمکوه و صحرا چون شدهلیک دانمشهر ما مفتون شدهمن ندانستمکه مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جلالی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:59

سال ها , خود حال ما , نوروز , حول حال مایادگار  کهکشان , در یادگاه روح و جان***حال ها, دارد بیان,از عاشقان و دلبرانسال ها دارد نشان,از عشق های بی کرانسال ها , خود, حال ما ,نوروز , حول حال مایادگار  کهکشان ,در یادگاه روح و جانحال های ما جواندر خاستگاه لازمانبارهای ما روان,در بارگاه لامکاندرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جلالی تاريخ: چهارشنبه 2 فروردين 1396 ساعت: 10:08

ای ترامپ , عشق تویی , عشق من ام , عشق خدابخدا در دو جهان عشق پدیدار شدست***ای فروشنده, خریدار تو اسکار شدستبا شهاب تو , ترانه گل بازار شدستکارگردانی ات اصغر , کات اندر کات استکات کردی به ترامپ , قصه ات بیکار شدستگفته بودم به ترامپ : کاخ سفید نیرنگ استهفت رنگ کرده ای و, صورت تو تارشدستترک کن آن بزک و جوهر و مهمان کشی اتمرز ها را بگشا , عشق به بازار شدستروشنا را بشنو , کین و جفا را بس کنبس کن آن فتنه گری , عشق خریدار شدستبس کنید جملگی ای مدعی امر خداروشنا آمده است , امر پدیدار شدستنه مسلمان , نه مسیحی , نه بشرق و نه بغربعشق آرید که خق, دلبر و دلدار شدستقبله و صومعه و مسجد و آن کعبه خرابیک نفس زنده شوی,  کاتب اسرار شدستشرح پیغمبر و دین , شرح نفس های تو بودآری:  ملک و ملکوت , در نفس ات بار شدستقلب بگشا که خدا در دل بی زنگی ماستنه به کفر و نه به دین , جمله خریدار شدستای ترامپ , عشق تویی , عشق من ام , عشق خدابخدا در دو جهان عشق پدیدار شدستآیت الله دم است , چشمه زم زم , دم دمبس کنید زهد و ریا ,نور پدیدار شدست.***ناصر طاهری بشرویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جلالی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 0:52

هان به سجاده خون, عشق پی آگاهی ست*کاتب عشق دل است, انفس آگه دل ما****بازی مست تو,امشب به در خانه ما*خانه بر هم زدنی نیست,به دیوانه سرا*حالت گل شده را ,گل شده ای داند و بس*دانه تا گل نشود,هیچ ندانست ز ما*غمزه چشم تو,دیوانه کند هد هد دل*تا نخندد لب تو,اوج نگیرد دل ما*دل ما ,باده خور ساقی چشم تو شده*تا نگیرد مه تو,شوق نگیرد دل ما*مستی چشم تو و ,مست دل ما, هیهات*تا ننوشد می تو ,هوش نگیرد دل ما*بوسه لعل لبت,جرعه مستی کش ماست*تا نمیرد به بر ات,هست نگردد دل ما*ساغر و باده شود گر,می عشق تو به دل*گر از آن زنده شویم,مرگ نگیرد دل ما*بوسه بر لب زنی و,گشت زنی در  دل ما*بوسه ات خنده کنان,حرف زند با دل ما*بوسه بر دل چو رسد,غنچه دل باز شود*بوسه ات آب حیات است,بروید دل ما*به تبسم, نگه اتنقب زند, در دل ما*مهر تو بیشه شود,ریشه دواند دل ما*ای به  دل ریشه زده,از دل ما قهر نکن*تیشه قهر تو ,پر ریش نماید دل ما*دل ما ریش نکن,در دل ما نیش نکن*ریشه زن در دل ما,تیشه مزن بر دل ما*جلوه ماه رخ ات ,در دل ما شب گرد است*رخصتی کرد شبی,ماه بگیرد دل ما*ماه, بگرفته دلم ,امشب و در خلوت تو*تا به صبحانه خون,خواب نداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جلالی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 5:15

*عاشقان،امشب کجایید ,روشنا آمد، بیایید*جامهای عشق گیرید,مطرب و ساقی به هو شم*** باز امشب، در هوایت**جامه ای روشن بپوشمپا ،به ساحل ها گذارم*دل ،به دریا ها فروشم*باز امشب، پرده ها را*از در و پیکر بگیرم**جملگی دروازه ها را*با زر و زیور بپوشم*باز امشب" پا به پای" اتجام زرینی بچینم**سکه ریزم، زیر پایت*فرش ایرانی بپوشم*باز امشب، "سر سرای" اتچلچراغانی بگیرم*بامها و کوچه هارا**طاق نورانی بپوشم*باز امشب، شمع و گلدانبر سر راهت گذارم**بلبلان مستانه خوانند*در "نی و نای" ام خروشمباز امشب، ماه شب را*از دل ظلمت بگیرم**پیش روی "ماه ماه" ات*جامه ای کهتر بپوشمباز امشب، از لبانت*باده و ساغر بگیرم**چشم د ر چشمت گذارمجرعه ای مهتر بنوشم*باز امشب ،قدسیان را*پرده های شرم گیرم*در سرای "مریم عشق"*جام وحیانی بنوشم*باز امشب، حوریان را*چتر گل از شاخه چینم*جام گل بر سر گذارم*عطر روحانی بنوشم**عاشقان، امشب کجاییدروشنا آمد، بیایید**جامهای عشق گیرید*مطرب و ساقی، *به هو شم*****  *ناصر طاهری بشرویه...روشناپیامبر عشق و آگاهی*27/4/90Search  rrادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جلالی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 5:15

عدنم، در عدمم ،هم عدمم، هم بدنم*بخدا واژه منم وحی مسلم شده ام* ***من ندانم که چه شد*قسمت من بام تو شد*خود ندانم که چرا*شهرت من نام تو شد*من که نی اهل خراباتم و*نی مسجد و دیر*زچه،سجاده من*قبله به اندام تو شد*بخدا، نرگس تو*شمس دل افروز من است*دیدن ماه رخت*ذکر شب و روز من است*جلوه قامت تو*طلعه جانسوز من است*شربت لعل لبت*باده پیروز من است*همه شب تا به سحر*چشم ز هم وا نکنم*پشت چشمم،نفسی*با تو، من و ما نکنم*همه کون و مکان *از تو هویدا شده اند*بخدا،جز مه تو*مه رخی ، پیدا نکنم*مه من، ای شه من*ای "مه شاهنشه "من*ره من، ای چه من *ای" مه آهو وه" من*بخدا، نور منی*ماه منی، شاه منی*بجز از شمس تو، من*انوره پیدا نکنم*همه هستی خود*غرق وصال تو کنم*بجز از وصلت تو ،*هیچ تمنا نکنم*همه تن،* عشق منی*روح منی ، جان منی*بخدا ،*من ، تو شدم* من زتو حاشا نکنم*شده ام همنفست،*ای نفس تو،* نفسم*من به تو غایبم و*عشق ، تمنا نکنم*بخدا،دم شده ام*دم شده ام ، دم شده ام*آگه از انفسم و*در خور آدم شده ام،*بخدا، عشق منم،*صورمنم ، صیر منم،* مرده ام ، زنده منم،*صورت آدم شده ام،*عدنم، درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا جلالی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 5:15

صفحه بندی